تبليغاتX
دفترچه ی یادداشت من
مطالب جالب و گوناگون

نامه اسرار آميز (طنز)

نامه اسرار آميز (طنز)
محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای
لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم!

اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان
_________________
نوشته شده در 86/06/13 ساعت توسط مهرانه |

سلام

حالتان خوبه؟

برای امروز یه داستان کوتاه گذاشتم که یکی از دوستام ( فرشته) برام فرستاده امیدوارم شمام خوشتون بیاد

کارشناسی برای بازدید به یک تیمارستان رفت وی مردی را دید که خیلی باهوش می آمد.او را صدا کرد و با کمال مهربانی پرسید « می بخشید آقا شما را به چه علت به تیمارستان آورده اند؟!» مرد در جواب گفت: آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری ۱۸ ساله داشت. روزی پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت، از آن روز به بعد زن من، مادرزن پدر شوهرش شد، و چندي بعد دختر زن من که زن پدرم بود پسري زاييد که نامش را چنگيز گذاشتند؛ چنگيز برادر من شد، زيرا پسر پدرم بود. اما چنگیز نوه ي زنم بود و از اين قرار نوه ي من هم مي شد؛ و من پدر بزرگ برادر تني خود شده بودم! چندي بعد زن من پسري زاييد، و از آن روز زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و حتي مادر بزرگ او شد، در صورتي که پسرم، برادر مادر بزرگ خود و حتي نوه ي او بود. از طرفي چون مادر فعلي من يعني دختر زنم، خواهر پسرم مي شود، بنده ظاهرا خواهرزاده ي پسرم شده ام، ضمنا من پدر مادرم و پدر بزرگ خود هستم. پس پدرم، هم برادر من است و هم نوه ام !!! حالا آقاي دکتر اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد کارتان به تیمارستان نمی کشید؟

نوشته شده در 86/05/30 ساعت توسط مهرانه |

چرت و پرت

- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند!

۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!

۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!

۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!

۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!

۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!

۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است!

۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم !

۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!

۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!

۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر!

۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!

۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!

۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است!

۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق!

۱۹- چه طوری زیر دریایی لر ها رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه !

۲۰- ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!

۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !

نوشته شده در 86/05/18 ساعت توسط مهرانه

جوک

اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمه‌ سبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفته‌س.. خودمو پرت ميكنم پايين!
خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين!
پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست!
زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد!
زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره.
زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونه مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد Mr. Green Mr. Green Mr. Green

نوشته شده در 86/05/18 ساعت توسط مهرانه |

5 سوال خانمان سوز

سلام  

حالتون خوبه؟ من خیلی ناراحتم دلم برای دوستم تنگ شده اسمش بود مژده  

من می خوام یه بار دیگه مژده و فرشته رو ببینم  اونا تو ایرانند.

من شاید تا یه ماه دیگه نتونم چیزی بنویسم چون قراره بریم مسافرت.

خب برای امروز یه مطلب جالب گذاشتم .

بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون بر اساس حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!! ... اين ۵ سوال عبارتند از

:

۱- به چي فکر مي کني؟ ... ۲- آيا دوستم داري؟ ... ۳- آيا من چاقم؟ ... ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟ ... ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟ 

براي مثال: 

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده: 

الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي
!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره
!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟

يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني ، به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...


>>> ۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از: 

الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟

ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه
!
د) مگه مهمه؟
!
ه) کي؟ ... من؟! 

>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند: 

الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟
!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد
!
د) من چاق تر از تو هم ديدم
!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي کردم! 

>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از: 

الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند
!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري
!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست
!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم! 

>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ... 

زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه
!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟

مرد: البته که نه عزيزم
!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟

مرد: معلومه که دوست دارم
!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟

مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم
!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟

مرد: بله
!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟

مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم
!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟

مرد: اگه اينطور بخواد خب بله
!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني
!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد
!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه
!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

 

 

خب اینم از این خداحافظ تا یه ماه دیگه


 

 

 

 

نوشته شده در 86/04/29 ساعت توسط مهرانه |

سلام

حالتان خوبه؟ برای این پست می خوام چند تا جوک بزارم امیدوارم خوشتان بیاید.

اصفهانیه ۲۵ تومانی تو دستش عرق می کنه می گه هر چه گریه کنی خرجت نمی کنم

یه آبادانیه و با یه فرانسویه راه می رفته فرانسویه میگه  ما ایفل رو یه ماه ساختیم فلان جا رو دو ماه و همین طور گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی افتاد یهو گفت این که الان اینجا نبود

یکی یه روباه مرده می بینه می گه خوب شده مرد وگرنه گولم می زد.

یه دختر مسیحی می ره پیش کشیش می گه من هروقت از جلوی آینه رد می شم می گم من چقدر خوشگلم من گناه می کنم؟ کشیشه می گه گناه نمی کنی اشتباه می کنی.

یه ترکه  می خواسته خودکشی کنه با یه ظرف غذا می ره روی ریل می خوابه بهش می گن تو اگه می خوای خودکشی کنی واسه چی غذا می بری می گه اومدیم و قطار یه هفته ی دیگه اومد.

یکی میره بقالی می گه آقا صابون دارین می گه آره مرده می گه پس دستاتو بشور به من یه کیلو پنیر بده

یکی رفت انگلیس صبح پاشود با زنش رفت خیابون یه مرده از کنارشون رد شد گفت گودمرنینگ سیر اون جواب داد سیر مرنیگ گود زنش پرسید اوا چی شد؟ یارو گفت هیچی بابا اون گفت سلام علیکم منم گفتم علیک سلام.

از یه نفر می پرسند چرا قرصاتو به موقع نمی خوری می گه می خوام میکربا رو غافلگیر کنم.

یه نفر می ره پیش دکتر می گه چرا هیچکس منو تحویل نمی گیره دکتر می گه نفر بعدی

ترکه خواب می بینه توی یه بازی کامپیوتری زنش رو کشته بیدار می شه از خواب که پا می شه می بینه زنش کنار  نشسته می گه اه باز خر شدم سیو نکردم

یه اصفهانیه با برق خونه ی همسایشون خودکشی می کنه

اولی: آقا این همسایمون ساعت دوی نصف شب هی با مشت می کوبید به دیوار خونمون

دومی:عجب آدمای مردم آزاری پیدا می شند حتما نذاشت بخوابی؟

اولی: نه خوشبختانه خواب نبودم داشتم شیپور تمرین می کردم.

 

خب اینم از امروز امیدوارم لذت برده باشین تا پست بعد خدانگهدار

نوشته شده در 86/04/23 ساعت توسط مهرانه |

دومین پست

سلام

خیلی از نظرات شما متشکرم امیدوارم که از وبلاگ من خوشتان بیاید  

من اسمم مهرانه است و ۹ ساله هستم  و در کانادا (تورنتو ) زندگی می کنم

من می خوام توی سایتم بازی و عکس های خنده دار و متحرک بذارم

من خاطراتم  و خاطرات کوچکی ام را می نویسم و می خوام بنویسم که من فکر می کنم وقتی بزرگ بشم  چه اتفاقات برایم می افتد و چه کاره می شوم

                               نمی خواهم که فارسی را فراموش کنم

نوشته شده در 86/04/15 ساعت توسط مهرانه |

سلام سلام

این اولین نوشته ی من در این وبلاگ است.

من می خواهم دست نوشته هایم را بنویسم. امیدوارم خوشتان بیاید. منتظر بست های بعدی باشید.

نوشته شده در 86/04/14 ساعت توسط مهرانه |